Monday, April 11, 2005

انتظار

خوشتر ز عشق و محبت و باغ و سار چیست؟
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست؟
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست؟
حافظ

بیست و سه روز از آغاز بهار می گذرد. ده روز را در آسایشگاهی گذرانده ام که مراقبت از کودکان و خانواده ها در شرایط اضطراری می کنند. بهار ، عشق و زندگی از راه رسیده است ولی هنوز پایان انتظار فرا نرسیده است.
دیروز به دوستم گفتم:" در عرض چند سال سختی هنوز زمستان به این سختی را نگذرانده بودم. حالا هم که بهار دلش نمی خواد خودش رو نشون بده. هنوز جوانه ای کوچک سر درخت و بوته ای ندیده ام."
گفت:" چهار روز آفتاب بود برات بسه دیگه."
گفتم:" ای بابا از این هم باید دریغ کرد؟"
گفت:" همین که آفتاب رو دیدیم کافیه."

Comments: 4


Blogger حميـرا می‌نويسد:

سلام عزیزم
برایت روزهای خوب و شیرینی را آرزو می کنم.

زندگی مهربانی خود را با تو قسمت خواهد کرد

زندگی رنگ دگری خواهد داشت

8:01 AM

 
Anonymous Anonymous می‌نويسد:

مرسی از آغاز جدید.
فکر کنم یک بهار سفید
است انجا وازآن بهار شاعران خبری نیست. ولی دوست عزیز امیی را باید در کنار زندگی داشت. بهترین آرزوهارا برایتان دارد. :)

11:42 AM

 
Blogger Majid Zohari می‌نويسد:

...
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
...

7:48 AM

 
Anonymous Anonymous می‌نويسد:

Salaam Zari aziz,
Zendegi lahze koutahi-st va maa mehmaanaan-e in ziyaafat-e bozorg!khoshi va naakhoshi tangaa tang-e ham dar in mihmaani hast! vali hame-ash zoudgozar!
Be omid-e faraaresidan-e khoshi haay-e in ziyaafat baraay-e to doust-e aziz.
Baa mehr
Yasseman

9:15 PM

 

Post a Comment

<<< صفحه‌ی اصلی